۶

مناظره ی خودکار ودماسنج
—————

بود خودکاری قشنگ وخوش نما
روی میز دکتری در شهر ما
چشم او افتاد روزی ناگهان
بر دما سنجی کنار استکان
گفت آقای دماسنج عزیز
جای من بوده از اول روی میز
چند روزی است جا خوش کرده ای
خانه ی خود را فرامش کرده ای ؟
در عذابم روز وشب از روی تو
گیج گشتم راستی از بوی تو
جای من همواره بر میز سران
تو دمادم بر دهان این و آن
پاتوقت را زود از این جا ببر
فکر منزل باش یک جایی بخر
پا شو زود از روبرویم دور شو
تا نکردم داغ از این حا برو
تادماسنج این سخن ها راشنید
از تعجب مات شد از حا پرید
خط قرمز تا به بالا سر کشید
تار شد چشمش دگر جایی ندید
گفت ای خودکار عقل تو کجاست؟
این سخن ها راستی بر تو سزاست؟
این همه پرت وپلا گفتی سخن
لحظه ای هم گوش کن بر حرف من :
یاد آور جد تو باشد قلم
بود او در کل عالم محترم
بر قلم سوگند خورده کردگار
باورت گر نیست قرآن رابیار
خصلت من خصلت آیینه است
قلب من خالی ز بغض وکینه است
گر تو تب داری بگویم حال تو
یا نداری گویم از احوال تو
پیکر من راببین مثل گل است
ادکلن هایم تماما” الکل است
ما دو همکاریم اندر این مکان
من نه جای تو گرفتم ای جوان
ما دوتا وابسته بر یکدیگریم
ما دوتایی عضوی از یک پیکریم
ارزش هر فرد بر افعال اوست
دوزخ وجنت همه اعمال اوست
چون که خود کار این سخن ها راشنید
حرف حق رادر سخن هایش بدید
گفت آقای دماسنج عزیز
بیش از این ها آبروی من مریز
ذهن من خلاق شد از حرف تو
در زمستان من بروبم برف تو
گفته های تو مرا بیدار کرد
چشم من بینا دلم هشیار کرد
مخلصت باشم دگر من روی میز
بهر من باشی گرامی وعزیز
شوق دیدارت مرا بسیار است
آدرسم NOTE.SAHEBDEL.IR است
۲۴/۴/۱۳۹۱

درباره نویسنده

محمد حسن صاحبدل

طراح قالب وین

در طول سالهایی که گذشته یافته ها و بافته هایی پراکنده برایم فراهم آمده بود که به دنبال فرصتی بودم تا آنها را در جایی بنگارم و بگذارم ؛ از طرفی در کلاس های درس پیش می آمد که سخن به درازا می کشید و ادامه مطلب باعث اطاله کلام می شد که آنها را به فرصتی دیگر احاله می کردم و اکنون این صفحه یادداشت را برای بیان این مطالب فراهم کرده ام .

مشاهده تمام مقالات